غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

195

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خود كنده بودند فرود آمد و آن دو سردار ازين جرات خايف و ترسان گشته ابو مسلم بكرمانى پيغام داد كه من با تو طريق اتفاق مسلوك ميدارم و همت بر دفع نصر ميگمارم و اين معنى موجب ازدياد توهم نصر گشته بكرمانى پيغام فرستاد كه بگفتار ابو مسلم مغرور مشو و ببلدهء مرو برو كه من هم به آنجا مىآيم تا با يكديگر مصالحه نمائيم و كرمانى بمرو رفته نصر نيز بدان بلده شتافت و روزى بحسب ظاهر جهت تشييد مبانى صلح و صفا هريك از آن دو سردار با صد سوار در برابر يكديگر آمدند و هردو را در باطن آن بود كه فرصت يافته دشمن را بقتل رسانند و در آن معركه يكى از نوكران نصر پيش‌دستى كرده به زخم تير كرمانى را بجهان جاودانى فرستاد و على بن خديع كرمانى در سنهء ثلثين و مائه پيش ابو مسلم آمد و روزى چند در خدمتش بوده روىگردان شد و بنصر بن سيار پيوست آنگاه سليمان بن كثير بوى پيغام فرستاد كه ترا هيچ حميت نيست كه ملازمت شخصى مينمائى كه ديروز پدر ترا بقتل رسانيده و اين سخن در مزاج ابن كرمانى مؤثر افتاده با نصر بنياد مخالفت كرد و قبيلهء ربيعه با او همداستان شده قوم نصر متابعت نصر اختيار نمودند و هريك ازين دو سردار كس نزد ابو مسلم فرستاده مدد طلبيدند ابو مسلم جواب داد كه با نقبا مشورت كنيم و هرچه صلاح دانند بتقديم رسانيم و در خفيه با شيعهء عباسيه مواضعه فرمود كه جانب ابن كرمانى را ترجيح كنند لاجرم روز ديگر كه مجلس انعقاد يافت سليمان بن كثير گفت كه خديع كرمانى را بخديعت كشته‌اند و معاونت پسرش واجبست و ساير نقباء درين سخن متابعتش نموده رسولان نصر بن سيار شرمسار و قاصدان ابن كرمانى با فرح و سرور بسيار بازگشتند بعد از آن ابن كرمانى عزيمت مرو مصمم گردانيده از ابو مسلم نوبت ديگر استمداد كرد او جواب داد كه هنوز مرا بر قول تو اعتماد نيست وظيفه آنكه يك بار با نصر سيار محاربه نمائى تا به‌بينم كه حال بچه مىانجامد و پسر كرمانى بمرو شتافته ميان او و نصر نيران قتال اشتعال يافت و ابن كرمانى نصف شهر را بتحت تصرف درآورد و ابو مسلم اينخبر شنوده با لشكر خجسته‌اثر از ماخان روان گشته بمرو درآمد و پسر كرمانى با قبيلهء ربيعه بوى پيوسته فتور موفور باحوال نصر بن سيار راه يافت لاجرم قصد كرد كه به خدمت ابو مسلم مبادرت نموده شرط متابعت بجاى آورد اما آخر الامر بنابر كثرت توهم گريخته بسرخس رفت و از آنجا بطوس آمد و از طوس برى شتافته در آن ولايت بيمار شد و بنابر آنكه از ابو مسلم خائف بود او را در محفهء نهاده بساوه بردند و در ساوه متقاضى اجل دررسيده نصر بن سيار بدار البوار انتقال نمود و ابو مسلم بعد از فرار نصر بن سيار در مرو رايت اقتدار برافراشته از اصحاب نصر و مروانيه هركرا يافت بقتل رسانيد و روزى چند ابن كرمانى را در سلك نوكران خود جاى داده بالاخره او را نيز بعالم آخرت فرستاد و تمامى ممالك خراسان ابو مسلم را مسلم گشت و پايهء قدر و ارتفاع يافته از فرق فرقدين درگذشت و ابو مسلم بصفت فصاحت و بلاغت موصوف بود و بلغت فارسى و عربى تكلم مينمود هرگز مزاح نكردى و پيوسته گره بر پيشانى زده روزى زياده از